حميد احمدى
95
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
خلافت ، آنان را به مخالفت با امام عليه السلام وادار سازد . « 1 » در پايان جنگ نيز كه از پيروزى خود مأيوس شده بود ، به امام عليه السلام نامهاى نوشت و از او درخواست كرد كه شام را به او واگذارد تا منطقهاى مستقل ايجاد كند ، ولى امام درخواست او را رد كرد . « 2 » معاويه كه به هراس افتاده بود ، در ميان سپاه عراق تبليغات گستردهاى را تحت اين عنوان منتشر كرد كه جنگ باعث خونريزى است و بايد از آن جلوگيرى كرد . در يكى از آخرين روزهاى جنگ ، نبرد چنان سخت شد كه از نماز صبح تا نيمهشب ادامه يافت . در تمام اين مدت ، اشتر به كار تحريك و ترغيب سپاه مشغول بود . اين شب را « ليلة الهرير » نيز ناميدهاند . مجدداً جنگ از نيمه آن شب آغاز شد و تا ظهر فردا ادامه داشت . امام عليه السلام ضمن خطبهاى فرمود : « جز يك نفس از دشمن نمانده است . » معاويه و عمرو كار را تمام شده مىديدند و از سپاه شام كاملًا مأيوس شدند ، از اينرو ناگزير به خدعه و حيله روى آوردند . فرداى ليلةالهرير كه جنگ تا ظهر ادامه داشت ، پانصد قرآن بر سر نيزههاى شاميان رفت . فرياد بلند بود كه اى گروه عرب ! به زنان و دختران خود بينديشيد ؛ اگر شما نابود شويد ، فردا چه كسى در برابر روميان و تركان و پارسيان درايستد ؟ « 3 » اين خدعه سبب شد بهتدريج در ميان سپاه عراق زمزمههايى مبنى بر پذيرش حكميت قرآن از سوى دشمن فراگير شود . امام عليه السلام بهشدت در برابر اين نيرنگ ايستاد و اعلام كرد كه اين كار جز فريب چيزى نيست . اختلاف در سپاه امام عليه السلام بالا گرفت . اشعث يكى از فرماندهان سپاه امام عليه السلام كه معاويه از او دلجويى كرده بود ، به كمك برخى يمنىها و قبايل ، از طرح پايان بخشيدن به جنگ و تن دادن به حكميت سخن گفتند ، ولى مالك اشتر و صعصعه بر ادامه نبرد پاى فشردند . در لحظههايى كه مىرفت كار جنگ به نفع سپاه امام عليه السلام به پايان رسد و فتنه شام براى هميشه نابود گردد ، ظاهربينى و خدعه و تزوير دست به دست هم دادند امام عليه السلام را به سختترين و دردناكترين كار وادار ساختند ؛ بهگونهاى كه امام عليه السلام خويش را در محاصره بيست هزار از افراد سپاه - كه در ميانشان قاريان ظاهربين و باديهنشينان سادهانديش كم نبودند در محاصره ديد و ناگزير به مالك اشتر كه چند قدمى پيروزى بود ، دستور پايان بخشيدن به جنگ و تندادن به حكميت را صادر كرد . امام ضمن ارسال نامهاى مبنى اينكه ما آگاهيم تو اهل قرآن و
--> ( 1 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 2 ، ص 307 . ( 2 ) . نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 470 و 471 . ( 3 ) . همان ، ص 478 .